نشریه مسائل آموزش زبان در ارزیابی سال 1400 وزارت علوم، تحقیقات و فناوری موفق به اخذ درجه مجله علمی با رتبه الف شده است و هم اکنون در فهرست اصلی نشریات پایگاه استنادی جهان اسلام (ISC) قرار دارد.
آموزش مسائل زبان:یک نشریه دسترسی-آزاد، دو سو-ناشناس، و همکار-بررسی است که از سوی دانشگاه علّامه طباطبائی به عنوان دانشگاه پیشرو در علوم انسانی و اجتماعی در ایران منتشر میشود. این نشریه به منظور فراهم نمودن محیط فکری برای پژوهشگران ملّی و بینالمللی با تمرکز بر مباحث آموزش زبان پایه گذاری شده است. این نشریه در پاسخ به پیشرفتهای صورت گرفته در حوزه آموزش زبان انتشار یافته و هدف آن انتشار مقالات با کیفیت که یافته های مرتبط با موضوعات مهم آموزش زبان را گزارش می دهند است.
به منظور دسترسی آسان و جهانی به آخرین یافته های پژوهشی، این نشریه به عنوان یک نشریه دسترسی-آزاد پایه گذاری شده است. بارگزاری مقاله و ارسال مقاله دارای هزینه مصوب از سوی دانشگاه است.
نشریه مسائل آموزش زبان در دو نسخه چاپی و آنلاین منتشر می شود.
چکیده در محیط پرفشار آموزش زبان انگلیسی به عنوان یک زبان خارجی (EFL)، ارتقای بهزیستی دانشآموزان به یک هدف آموزشی حیاتی تبدیل شده است. این مطالعه به بررسی روابط پیشبینانه بین ذهنآگاهی، حمایت ادراکشده از معلم و بهزیستی روانشناختی، با تمرکز ویژه بر نقش میانجی درگیری تحصیلی زبانآموزان پرداخته است. با اتخاذ یک طرح پژوهشی کمی و مقطعی، دادهها از ۳۴۲ زبانآموز سطح متوسط در ایران با استفاده از مقیاسهای معتبر خودگزارشی جمعآوری شد. جهت آزمون مدل فرضی پژوهش، از مدلسازی معادلات ساختاری (SEM) استفاده گردید. نتایج نشان داد که هم ذهنآگاهی ($β = .31$) و هم حمایت ادراکشده از معلم ($β = .39$) پیشبینهای مثبت و معناداری برای درگیری تحصیلی زبانآموزان بودند. علاوه بر این، یافتهها حاکی از آن بود که درگیری تحصیلی به طور معناداری بهزیستی روانشناختی را پیشبینی میکند ($β = .44$). تحلیل میانجیگری با استفاده از روش بوتاسترپینگ (Bootstrapping) تأیید کرد که درگیری تحصیلی به طور نسبی نقش میانجی را در تأثیر ذهنآگاهی و حمایت معلم بر بهزیستی ایفا میکند. به طور کلی، مدل ساختاری ۴۱ درصد از واریانس درگیری تحصیلی و ۳۸ درصد از واریانس بهزیستی روانشناختی را تبیین کرد. این یافتهها بر اهمیت تلفیق منابع روانشناختی درونی با حمایتهای محیطی بینفردی جهت تقویت شکوفایی زبانآموزان تأکید میکنند. مطالعه در نهایت با ارائه پیشنهادهای کاربردی برای مدرسان زبان انگلیسی، بر ضرورت آموزشهای مبتنی بر ذهنآگاهی و داربستبندیهای عاطفی (Affective Scaffolding) جهت ارتقای درگیری تحصیلی و رشد همهجانبه زبانآموزان تأکید میورزد.
چکیده این مطالعه به بررسی روابط بین تیپ های شخصیتی معلمان و نگرش نسبت به پذیرش فناوری در آموزش زبان انگلیسی (ELT) می پردازد. بنابراین، هدف از آن تعیین این است که آیا تیپ شخصیتی می تواند نگرش معلمان را نسبت به فناوری در آموزش زبان انگلیسی پیش بینی کند یا خیر. یک پرسشنامه آنلاین با 92 شرکت کننده انگلیسی زبان با استفاده از پرسشنامه پنج بزرگ (جان و همکاران، 1991) برای حوزه های شخصیتی و پرسشنامه کسلر (2007) برای اندازه گیری نگرش نسبت به فناوری استفاده شد. پس از تجزیه و تحلیل داده ها، مشخص شد که تیپ های شخصیتی می توانند نگرش نسبت به فناوری را در ELT پیش بینی کنند. همچنین بین عوامل شخصیتی و نگرش نسبت به فناوری در معلمان زبان انگلیسی رابطه معناداری وجود داشت. نتایج نشان داد که بین برون گرایی، توافق پذیری، وظیفه شناسی، گشودگی به تجربه از یک طرف و نگرش به فناوری رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. علاوه بر این، روان رنجورخویی در نگرش نسبت به فناوری معنادار نبود. یافتهها نشان داد که نگرش منفی معلمان نسبت به فناوری ممکن است تأثیر مخربی بر اجرای آن در کلاس داشته باشد. یافتههای این مطالعه ممکن است نور جدیدی بر روابط بین انواع شخصیتها و اولویت آنها برای برگزاری کلاسهای فناوری محور روشن کند.
چکیده پژوهش حاضر به بررسی روایی و ناهمسانیناپذیری سنجشِ نسخهای انطباقیافته از «مقیاس عوامل مؤثر بر انتخاب حرفه معلمی» با هدف سنجش انگیزهها و برداشتهای معلمان آینده در خصوص انتخاب حرفه تدریس زبان انگلیسی بهعنوان زبان خارجی در ایران میپردازد. بدین منظور، 173 دانشجوی معلمِ پیشخدمت که انتخاب تدریس زبان انگلیسی بهعنوان مسیر شغلی آینده برای آنان مطرح بود، ابزار انطباقیافتهای با عنوان «مقیاس عوامل مؤثر بر انتخاب حرفه معلمی ـ زبان انگلیسی بهعنوان زبان خارجی» را تکمیل کردند. دادههای گردآوریشده با بهرهگیری از ترکیبی از روشهای تحلیل عاملی اکتشافی و تأییدی تحلیل شد تا ساختار درونی مقیاس انطباقیافته بررسی شود؛ سپس، آزمون ناهمسانیناپذیری سنجش برای ارزیابی پایداری مدل در میان گروههای جمعیتشناختی مختلف انجام گرفت. نتایج تحلیلها از یک ساختار عاملی پارسیمونیک حمایت کرد که در مقایسه با مدلهای رقیب، از انسجام مفهومی و کفایت تجربی بیشتری برخوردار بود. افزون بر این، یافتهها نشان داد که ویژگیهای سنجشی مقیاس در میان جنسیتها و انواع دانشگاهها یکسان است؛ امری که حاکی از عملکرد معادل ابزار در این گروههاست. در پایان، پیامدهای نظری و کاربردی استفاده از مقیاس مورد بحث قرار گرفته و پیشنهادهایی برای مطالعات آتیِ اعتبارسنجی این ابزار انطباقیافته ارائه شده است.
محمد حسین افشاری پور، طاها ساعدی رودی، سید علی موسوی محمدی، محمد امینی فارسانی
چکیده استفاده از فهرستهای واژگان آکادمیک و ویژۀ هر رشته دانشگاهی که مبتنی بر شواهد اعتماد پذیر باشند، دغدغهای مشهود برای شمار زیادی از مدرسان، دانشجویان و پژوهشگران در دورههای انگلیسی با اهداف ویژه/دانشگاهی بوده است. این مطالعه با هدف ایجاد یک پیکرۀ تخصصی برای شناسایی پرتکرارترین واژگان دانشگاهی در رشته جوشکاری مهندسی مواد و تحلیل رایجترین ان-گرم سهواژهای و چهارواژهای انجام شد. با اتکا به رویکردی مبتنی بر پیکره، پژوهشگران نشریات برجسته این رشته را تعیین کردند و مقالات منتشرشده در بازۀ زمانی ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۳ که از قالب IMRD پیروی میکردند را مورد تحلیل قرار دادند. بدینترتیب، ۸۷۵ مقالۀ پژوهشی تجربی گردآوری و تحلیل شد و پیکرۀ تخصصیای شامل ۴ میلیون واژه پدید آمد. پس از اعمال معیارهای گزینش واژه، ۶۰۸ بُن واژه شناسایی شد. علاوه بر این، ۶۸ سرواژۀ تخصصی حوزه شناسایی و در فهرستی مستقل دستهبندی شد. همچنین پرتکرارترین اِن-گرم ها برای کاوش زبان قالبیِ این حوزه به دست آمد. در نتیجه، 61 اِن-گرم تخصصی شناسایی شد. پیامدهای آموزشی و پژوهشی این کار باعث افزایش آگاهی مدرسان انگلیسی با اهداف ویژه می شود و به آن ها متذکر می شود تا با آگاهی بیشتری از محتویات شواهد-محور استفاده کنند. همچنین، باعث ترغیب دانشجویان به استفاده از لیست واژگان معتبر در راستای برآورده کردن نیازهای تحصیلی اساسی شان، در دوره های انگلیسی با اهداف ویژه، می شود تا بدین واسط آگاهی شان را ارتقا دهند.
چکیده هدف از انجام این مطالعه بررسی تأثیرات زیرنویسهای همزمان بهبود یافته از لحاظ متن بر یادگیری واژگان وفهم شنیداری زبانآموزان ایرانی سطح متوسط زبان انگلیسی است. این پژوهش، تاثیرانواع مختلف زیرنویسها—زیرنویسهای همزمان بهبود یافته از لحاظ متن، زیرنویسهای همزمان ساده و بدون زیرنویس— بر توانایی یادگیری واژگان و مهارتهای شنیداری زبان آموزان را بررسی میکند. در این راستا، ۵۱ زبانآموز ایرانی سطح متوسط از زبانکده ملی ایران به سه گروه تقسیم شدند: گروه اول ۶ قسمت از سریال آمریکایی دوستان را با زیرنویس همزمان بهبود یافته از لحاظ متن تماشا کردند. گروه دوم همان ویدیوها را با زیرنویس همزمانِ ساده تماشا کردند و گروه سوم بدون هیچ زیرنویسی همان قسمت ها را تماشا کردند. پیش و پس از آزمایش، تمام شرکتکنندگان آزمونهای ارزیابی دانش واژگان و درک شنیداری دادند. نتایج نشان داد شرکتکنندگانی که ویدیوها را با زیرنویس همزمان بهبود یافته از لحاظ متن تماشا کرده بودند، در آزمون واژگان عملکرد به مراتب بهتری داشتند نسبت به کسانی که ویدیوها را با زیرنویسهای همزمان ساده یا بدون زیرنویس تماشا کرده بودند. با این وجود، تفاوت نمرات آزمون درک شنیداری گروهی که ویدیوها را با زیرنویسهای همزمان بهبود یافته متنی دیده بودند با گروهی که همان ویدیوها را با زیرنویسهای همزمان ساده تماشا کرده بود، از نظر آماری معنیدار نبود. علاوه بر این، گروه زیرنویسهای همزمان ساده در مقایسه با گروه بدون زیرنویس، هم در آزمونهای واژگان و هم در آزمونهای درک شنیداری عملکرد به مراتب بهتری داشت. طبق نتایج این مطالعه، زیرنویسهای همزمان بهبود یافته از لحاظ متن، یادگیری واژگان را بهبود میبخشند. شایان ذکر است که باید روش های مختلف تقویت متن زیرنویس ها، استفاده از این روش ها برای بهبود عناصر مختلف زبان و تاثیرات آن ها بر مهارت های مختلف زبانی بررسی شوند تا روش های آموزشی و ابزار آموزش زبان بهبود یابند.
چکیده تلفظ همواره یکی از چالشهای پایدار برای زبانآموزان انگلیسی بهعنوان زبان خارجی (EFL) بوده است؛ بهویژه در بافتهایی که ویژگیهای آواییِ بخشواحدی (segmental) و فرابخشواحدی (suprasegmental) زبان مقصد با زبان اول زبانآموزان تفاوتهای اساسی دارد. در سالهای اخیر، ترنسلنگوئجینگ بهعنوان رویکردی سودمند در آموزش زبان بهطور گسترده مورد توجه قرار گرفته است. این رویکرد به استفادهی راهبردی زبانآموزان از کل ذخیرهی زبانی خود، شامل زبان اول و زبان(های) اضافی، بهمنظور حمایت از معناپردازی و یادگیری اشاره دارد. با این حال، بهکارگیری ترنسلنگوئجینگ در آموزش تلفظ تاکنون با کمبود پژوهشهای تجربی مواجه بوده است. پژوهش حاضر که از نوع نیمهآزمایشی با روش آمیخته (کمّی–کیفی) است، اثربخشی آموزش مبتنی بر ترنسلنگوئجینگ را در توسعهی ویژگیهای تلفظی بخشواحدی و فرابخشواحدی زبانآموزان ایرانی EFL بررسی کرده و همچنین به واکاوی ادراکات و دیدگاههای شرکتکنندگان نسبت به این رویکرد پرداخته است. بدین منظور، بیست زبانآموز ایرانی در سطح بالاتر از متوسط بهصورت غیرتصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. طی ۲۷ جلسهی آموزشی، گروه آزمایش آموزش تلفظ مبتنی بر ترنسلنگوئجینگ دریافت کرد، در حالی که گروه کنترل از رویکرد ارتباطی با تأکید بر استفادهی انحصاری از زبان انگلیسی پیروی نمود. دادهها از طریق تکالیف تلفظی پیشآزمون و پسآزمون، تحلیل آکوستیکی با استفاده از نرمافزار Praat و مصاحبههای نیمهساختاریافته گردآوری شدند و با بهرهگیری از آزمونهای آماری ناپارامتریک و تحلیل مضمون مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفتند. یافتههای کمّی نشان داد که بهبودهای معناداری در چندین ویژگی فرابخشواحدی، از جمله پیوند آوایی (linking)، تکیه (stress) و کاهش آوایی (reduction) حاصل شده است، در حالی که پیشرفت در ویژگیهای بخشواحدی محدود بود. نتایج تحلیل آکوستیکی نیز تغییرات معناداری را در فرکانس آغازین F2 برای دوتاییهای واکهای /oʊ/ و /eɪ/ نشان داد. یافتههای کیفی حاکی از آن بود که زبانآموزان ترنسلنگوئجینگ را عاملی مؤثر در افزایش درک مطلب و کاهش اضطراب دانسته و معتقد بودند این رویکرد به ایجاد محیط یادگیری حمایتیتر کمک میکند. آنان همچنین گزارش کردند که میزان اثربخشی ترنسلنگوئجینگ در میان ویژگیهای مختلف تلفظی متفاوت است. بهطور کلی، نتایج این پژوهش نشان میدهد که ترنسلنگوئجینگ بهویژه برای توسعهی تلفظ فرابخشواحدی مؤثر است و از ارزش آموزشی قابلتوجهی در ایجاد آموزش تلفظی فراگیر و زبانآموزمحور در بافت EFL برخوردار است.
چکیده در حوزه فراگیری زبان دوم (SLA)، بررسی تفاوتهای فردی (ID) توجه زیادی را از سوی محققان و متخصصان به خود جلب کرده است. این مطالعه به بررسی رابطه پیچیده بین تمایل به برقراری ارتباط (WTC)، هویت زبانآموز و استفاده از استراتژیهای کنش کلامی در بین زبانآموزان ایرانی EFL میپردازد. این تحقیق با ارائه مجموعهای از پرسشنامهها، از جمله پرسشنامه WTC، مقیاس هویت زبانآموز و فهرست استراتژی کنش کلامی، به گروهی متشکل از 200 شرکتکننده، قصد دارد تا تعامل بین این متغیرها را آشکار کند. یافتههای این مطالعه، همبستگی مثبت بین WTC و استفاده از استراتژی کنش کلامی زبانآموزان و همچنین همبستگی مثبت بین هویت زبانآموز و استفاده از استراتژی کنش کلامی زبانآموزان EFL را روشن میکند. این نتایج بر اهمیت ویژگیهای شخصی، مانند WTC و هویت زبانآموز، در تأثیرگذاری بر شایستگی استراتژیک زبانآموزان در استفاده از کنشهای کلامی تأکید میکند. علاوه بر این، این مطالعه بینشهای ارزشمندی را برای زبانآموزانی که به دنبال افزایش استقلال و یادگیری خودراهبر خود هستند، ارائه میدهد، ضمن اینکه آگاهی عمیقتری از تفاوتهای فردی و استراتژیهای کنش کلامی را در بین زبانآموزان EFL تقویت میکند تا موفقیت و اعتماد به نفس آنها را افزایش دهد.
چکیده این مطالعه به بررسی تأثیر یک دستیار هوشمصنوعی (مونیکا) بر توسعه مهارت نوشتاری زبانآموزان پرداخته است. ۱۲۰ زبانآموز مرد (با دامنه سنی ۲۶ تا ۳۶ سال و سطح زبانی (A2 در یک برنامه ضمنخدمت چهارماهه شرکت کردند. شرکتکنندگان در گروه آزمایش در فعالیتهای نوشتاری مشارکتی با واسطه هوش مصنوعی و گروه کنترل در فعالیتهای مشارکتی حضوری شرکت کردند. پژوهش با استفاده از روش ترکیبی تبیینی متوالی انجام شد و دادهها از طریق پیشآزمون و پسآزمون، پرسشنامه و مصاحبههای نیمهساختاریافته گردآوری شد. تحلیلهای کمّی نشان داد که گروه با دستیار هوشمصنوعی در مؤلفههای سازماندهی متن، کاربرد زبان و نگارش فنی عملکرد بهتری داشت، اما در حوزه محتوا و دایره واژگان تفاوت معناداری مشاهده نشد. نکته مهم اینکه نگرش زبانآموزان تغییر چشمگیری یافت: در حالیکه تنها ۲۳ درصد از آنها پیش از شروع دوره انتظارات مثبتی از این فناوری داشتند، ۹۰ درصد پس از مداخله تجربهای مثبت گزارش کردند که نشاندهنده نقش عوامل عاطفی در پذیرش فناوری است. دادههای کیفی نیز مزایای شناختی، فراشناختی و انگیزشی تعامل با هوشمصنوعی را تأیید کردند، اما در عین حال چالشهایی همچون وابستگی بیش ازحد به هوشمصنوعی، پذیرش بدون نقد بازخوردها، دشواری در ادغام واژگان جدید و فشار شناختی ناشی از مواجهه با اصلاحات متعدد را آشکار ساختند. دغدغههای فرهنگی-اجتماعی مانند مسائل مربوط به صداقت علمی، حفظ وجهه و قضاوت همسالان نیز بر میزان مشارکت زبانآموزان تأثیرگذار بود. از منظر نظری، این مطالعه با نشان دادن چگونگی شکلگیری و میانجیگری توسعه مهارت نوشتاری از طریق تعامل زبانآموز با هوش مصنوعی، به ادبیات نظریه فرهنگی-اجتماعی کمک میکند.
چکیده این مطالعه با رویکرد تلفیقی، به بررسی توانش ارتباطی و راهبردهای ارتباطی بهکار گرفته شده دانشجویان و مدرسان ایرانی انگلیسی برای اهداف ویژه پرداخته است؛ زمینهای که در آن برنامههای درسی اغلب بر دانش زبانی به جای مهارت تعاملی تأکید دارند. دادهها از ۱۵۰ دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی و ۱۰ مدرس زبانانگلیسی برای اهداف ویژه با استفاده از پرسشنامه توانش ارتباطی و ضبط تعاملات کلاسها گردآوری شد. مشاهدات بر اساس یک ردهبندی شناختهشده از راهبردهای ارتباطی، پیاده و کدگذاری شدند که پایایی بالایی را نشان داد. نتایج شکافی را آشکار کرد که در آن دانشجویان مهارتهای بینافردی قدرتمندی را در خود ادراک میکردند، اما در روانی و آسودگی گفتگو با مشکلات قابل توجهی مواجه بودند. تحلیل تعاملات کلاسی نشان داد که دانشجویان عمدتاً بر راهبردهای جبرانی، با استفاده قابل توجه از تغییر کد متکی بودند، در حالی که مدرسان عمدتاً از راهبردهای خرید زمان استفاده میکردند. تفاوت معناداری در الگوهای راهبردی بین دو گروه یافت شد و راهبردهای پیچیدهتری مانند اجتناب در بین دانشجویان غایب بود. یافتهها حاکی از عدم همخوانی زیاد بین اعتماد به نفس اجتماعیفرهنگی دانشجویان و رویکرد های راهبردی آنان است که عدم توجه نظاممند به آموزش مهارت شفاهی و راهبردها را برجسته تر میسازد. این پژوهش نتیجه میگیرد که تغییری فوری در برنامهدرسی به سمت آموزش صریح راهبردها و تمرین ارتباطی اصیل در آموزش انگلیسی برای اهداف ویژه در ایران ضروری است.
چکیده .
این مطالعه به بررسی تأثیرات آموزش زبان بازیمحور بر انگیزه و مهارت نوشتاری زبانآموزان ایرانی زبان انگلیسی بهعنوان زبان خارجی در سطح پیشمتوسطه پرداخت. این مطالعه با استفاده از روش ترکیبی، شامل ۶۰ زبانآموز ۱۲ تا ۱۶ ساله بود که در چهار کلاس زبان یک مؤسسه خصوصی ثبتنام کرده بودند. دو کلاس بهطور تصادفی به عنوان گروههای آزمایشی انتخاب شدند که آموزش بازیمحور دریافت کردند، و دو کلاس دیگر به عنوان گروههای کنترل انتخاب شدند که آموزش سنتی دریافت کردند. دادههای کمی از طریق پیشآزمون و پسآزمون نوشتاری با استفاده از نمرهدهی بر اساس چارچوب تحلیلی جیکوبز و همکاران (۱۹۸۱) و نسخه فارسی تأییدشده پرسشنامه انگیزه دورنیئی و تاگوچی (۲۰۰۹) جمعآوری شد. نتایج تحلیل واریانس با طرح ترکیبی نشان داد که زبانآموزانی که در معرض بازیوارسازی دیجیتال قرار گرفتند، افزایش معنادار بیشتری در انگیزه و عملکرد نوشتاری نسبت به گروه کنترل نشان دادند. دادههای کیفی حاصل از مصاحبههای نیمهساختاریافته نیز این یافتهها را تأیید کردند و مضامینی مانند افزایش انگیزه، بهبود مشارکت، درک پیشرفت در مهارت نوشتاری، فناوری کاربرپسند، و ترجیح قوی برای یادگیری بازیمحور را آشکار ساختند. یافتهها حاکی از آن است که بازیوارسازی دیجیتال طراحیشده بهخوبی میتواند پیامدهای عاطفی و زبانی را در آموزش نوشتار زبان انگلیسی بهعنوان زبان خارجی بهطور مؤثر بهبود بخشد. پیامدهای آموزشی بر اهمیت همسوسازی عناصر بازی با اهداف آموزشی و در عین حال ایجاد تعادل بین پاداشهای بیرونی و انگیزه درونی تأکید دارد.
چکیده در حالی که حجم فزایندهای از تحقیقات مزایای ارتباطات غیرهمزمان به واسطه کامپیوتر (ACMC) را در یادگیری زبان انگلیسی تایید می کند، نقش آن در زمینه توانش کاربردشناسی بینازبانی (ILP) ناشناخته باقی مانده است. برای رفع این شکاف، مطالعه حاضر با هدف آشکارسازی تأثیر ACMC به کمک موبایل (پیامرسانی متنی در مقابل صوتی) بر یادگیری کاربردشناسی عذرخواهی و درخواست بین زبانآموزان EFL ایرانی انجام شد. با استفاده از یک روش ترکیبی، طرح پیشآزمون-پسآزمون، دادهها از شصت زبانآموز EFL ایرانی در سطح متوسط در مؤسسه زبان شکوه در بابلسر، مازندران انگلیسی جمع آوری شد. بر اساس نتایج آزمون تعیین سطح آکسفورد (OPT)، شرکتکنندگان به دو گروه آزمایشی (پیامرسانی متنی، N=20؛ پیامرسانی صوتی، N=20) و یک گروه کنترل (N=20) تقسیم شدند. از آزمون تکمیل گفتمان نوشتاری (WDCT) و مصاحبههای نیمهساختاریافته برای جمعآوری دادهها استفاده شد. تحلیل پیشآزمون و پسآزمون، پیشرفتهای قابل توجه گروههای آزمایشی را از طریق پیامرسانی متنی و صوتی نشان داد و تنها تفاوت ناچیزی بین اثربخشی آنها مشاهده گردید. یافتههای کیفی منجر به شناسایی سه موضوع مهم یعنی انعطافپذیری و راحتی، فشار کمتر و ترویج یادگیری مشارکتی و درگیری عاطفی شد. یافتهها نشان میدهد آموزش رایانه ای غیرهمزمان به کمک موبایل از طریق ترکیب حالتهای مختلف تعامل، امکانات فناورانه متنوعی را برای زبانآموزان در تقویت توانش کاربردشناسی فراهم میکند.
چکیده ادغام راهبردهای خود سامان با ساختار کارپوشه الکترونیک به تقویت بازاندیشی، پایش پیشرفت و اصلاح راهبردی زبان آموزان کمک میکند و در نتیجه میتواند خودکارآمدی آنان را ارتقا دهد. هرچند تحقیقات در زمینه استفاده از کارپوشه خودسامان الکترونیک برای ارتقا خودکارآمدی گفتاری فراگیران زبان انگلیسی محدود است. از این رو، این مطالعه به بررسی تاثیر استفاده از کارپوشه خودسامان الکترونیک در وان نوت بر خودکارآمدی فراگیران ایرانی زبان انگلیسی در یک دوره آنلاین پنج هفته ای مهارت گفتاری پرداخته است. همچنین در این مطالعه نگرش زبان آموزان نسبت به این ابزار برای ارتقا مهارت گفتاری بررسی شده است. شرکت کنندگان این پژوهش 52 زبان آموز ایرانی در سطوح متوسطه و متوسطه رو به بالا بوده اند که بر اساس یک نمونه آزمون PET انتخاب شدند. شرکت کنندگان به صورت تصادفی به دو گروه آزمایشی و کنترل تقسیم شدند. گروه آزمایشی کارپوشه خودسامان الکترونیک در نرم افزار وان نوت بر اساس مدل چرخه ای Zimmerman ایجاد نموده، در حالیکه گروه کنترل روش معمول را دنبال کردند. نتایج تحلیل کوواریانس چندمتغیره نشان داد که گروه آزمایشی، تغییر قابل توجهی در خودکارآمدی عملکرد، خودسامانی و زبانی خود با اندازه اثر متوسط تا بزرگ داشته اند. همچنین زبانآموزان نگرش مثبتی نسبت به کارپوشه خودسامان الکترونیک در وان نوت گزارش کردند و دسترسپذیری، قابلیتهای سازماندهی و حمایت آن از بازاندیشی، هدفگذاری و بازخورد را ارزشمند دانستند، هرچند برخی چالشهای اولیه عاطفی و کاربری نیز وجود داشت. در مجموع، یافتهها بر ارزش آموزشی کارپوشه خودسامان الکترونیک برای ارتقا خودکارآمدی گفتاری زبان آموزان انگلیسی تاکید میکند.
چکیده اگرچه پژوهشهای پیشین به صورت گفتمانی به بررسی انگاشت محتوای عملکردی بینفرهنگی در زمینههای آموزش زبان انگلیسی پرداختهاند، اما توجه اندکی به این موضوع شده است که معلمان چگونه با شایستگی عملکردی بینفرهنگی در کلاس درس مواجه شده و آن را اجرا میکنند. برای پر کردن این خلأ، این پژوهش تلاشی است تا ابزاری مبتنی بر نظریه های رایج بین فرهنگی ایجاد کند. این پرسشنامه بر روی ن ۳۷۶ معلم زبان انگلیسی اجرا شد. با استفاده از تحلیل ساختار عاملی زیربنایی مقیاس را بررسی کردیم. نتایج نشاندهنده شش عامل را متمایز نمود: آگاهی جامعهفرهنگی، مشارکت همدلانه، ارتباط تطبیقی، استنتاج، انگیزه عملکردی و شایستگی راهبردی. مقادیر آلفای کرونباخ نشان داد که هر عامل از انسجام مفهومی و ثبات درونی برخوردار است. یافتهها آشکار ساخت که توانایی عملکردی بینفرهنگی از چندین بعد تشکیل شده و به تبع آن، اهمیت این ویژگیها را در چارچوب آموزش زبان انگلیسی برجسته میسازد. ابزار اعتبارسنجی شده، منبع ارزشمندی را برای پژوهشگران، مربیان معلمان و طراحان برنامه درسی جهت ارزیابی و بهبود عملکرد بینفرهنگی در آموزش زبان فراهم میآورد.
چکیده یادگیری حروف اضافه برای زبان آموزانی که انگلیسی را بعنوان یک زبان خارجی یاد میگیرند، به طور چشمگیری چالش برانگیز بوده است. از سویی، به نظر میرسد گسترده خوانی میتواند رویکردی سودمند در آموزش حروف اضافه به شمار آید، زیرا چنین راهکاری توجه زبان آموزان را از مسیر یادگیری جنبی به اشکال هدف جلب میکند. در پژوهش کنونی تلاش گردیده اثرات مقایسه ای ابزاره های مختلف گسترده خوانی بر یادگیری جنبی حروف اضافه ساده بررسی شود. 66 زبان آموز نوجوان ایرانی (یادگیرنده انگلیسی بعنوان زبان خارجی) به سه گروه گسترده خوانی با استفاده از برجسته سازی دیجیتال، برجسته سازی چاپی و کنترل تقسیم شدند. در یک بازه نه هفته ای، گروه های تیمار در سی دقیقه پایانی کلاسهایشان (دو زنگ در هفته) در یک برنامه گسترده خوانی شرکت و دو کتاب سطحبندی شده از مجموعه آکسفورد بوکورمز را به اتمام رساندند و در هر یک از ۱۸جلسه، چهار صفحه را به صورت شفاهی خلاصه نمودند، در حالی که گروه کنترل هیچ مداخله ای دریافت نکرد. در پایان بازه، دو پس آزمون فوری و تأخیری گرفته شد که نشان داد گروه گسترده خوانی با برجسته سازی چاپی، در هر دو پس آزمون، عملکرد بهتری نسبت به گروه کنترل داشت. درصورتیکه تفاوت بین گروه دیجیتال و دو گروه دیگر از نظر آماری معنادار از آب درنیامد. این پژوهش نشان داد که ابزاره فیزیکی گسترده خوانی یک متغیر مهم در یادگیری جنبی حروف اضافه بعنوان یک ساختار دستوری نهان از دید است و یافته ها نشانگر برتری راهبرد نوشتاری برجسته سازی شده چاپیست.
چکیده زمانبندی و توزیع ورودی آموزشی نقش حیاتی در شکلگیری نتایج یادگیری زبان ایفا میکنند. این پژوهش به بررسی اثر فاصلهگذاری ورودی در یادگیری دستور زبان دوم پرداخت و دو قالب ارائهی انبوه و توزیعشده را با یکدیگر مقایسه کرد. بیست زبانآموز فارسیزبان در سطح پیشمتوسطه که در یک مؤسسه زبان خصوصی در مشهد، ایران مشغول به تحصیل بودند، در این مطالعه شرکت داشتند. به شرکتکنندگان چهار قاعده دستوری ناآشنا در دو جلسه آموزشی آموزش داده شد. هر زبانآموز دو قاعده را در شرایط ورودی انبوه (با فاصله دو روز) و دو قاعده دیگر را در شرایط ورودی توزیعشده (با فاصله نه روز) دریافت کرد که امکان مقایسه درونگروهی را فراهم ساخت. چهار هفته پس از آخرین جلسه آموزشی، آزمون پسآزمون تأخیری برای سنجش میزان حفظ بلندمدت برگزار شد. نتایج نشاندهندهی برتری قابل توجه شرایط ورودی توزیعشده (فاصلهی کوتاه) نسبت به شرایط ورودی انبوه (فاصلهی بلند) بود؛ بهگونهای که فاصلهگذاریهای کوتاهتر مؤثرتر از بلندمدت در تسهیل یادگیری پایدار دستور زبان عمل کردند. یافتهها از اثر فاصلهگذاری در فراگیری زبان دوم حمایت میکنند و بینشهایی آموزشی دربارهی نقش زمانبندی ورودی در حفظ دانش دستوری در آموزش زبان خارجی ارائه میدهند. این مطالعه به ادبیات روبهرشد پژوهشی در زمینهی زمانبندی راهبردی ورودی آموزشی جهت ارتقای نتایج بلندمدت یادگیری در آموزش زبان دوم کمک میکند.
چکیده با تکیه بر رویکردهای عاطفی و اجتماعیفرهنگی، این مطالعه استرس روانشناختی، ایمنی هیجانی و راهبردهای مقابلهای مدرسان زبان دانشگاهی را در تدریس برخطِ پایدار بررسی میکند. استرس روانشناختی بهصورت فشار هیجانی و شناختی ادراکشده مدرسان، ایمنی هیجانی بهعنوان احساس امنیت عاطفی و خودمختاری حرفهای در کلاسهای مجازی، و سازوکارهای مقابلهای بهمثابه راهبردهای تنظیم استرس و حفظ اثربخشی آموزشی مفهومسازی شدهاند. با استفاده از تحلیل پدیدارشناختی تفسیری (IPA)، پژوهش بررسی میکند مدرسان چگونه این تجربههای عاطفی را در بسترهای نهادی و فرهنگی خود معنا میکنند. مصاحبههای نیمهساختاریافته با ۱۳ مدرس زبان دانشگاهی (۷ نفر از ایران و ۶ نفر از آلمان) که دستکم پنج سال سابقه تدریس برخط و حضوری داشتند انجام شد. دادهها با MAXQDA 2022 بهطور نظاممند تحلیل و به ۷۲۴ قطعه کدگذاریشده در شش مضمون بههمپیوسته سازمان یافت: (۱) استرس روانشناختی و حجم کار، (۲) ایمنی هیجانی، (۳) شرایط کلاس مجازی، (۴) واکنشهای عاطفی به تدریس برخط، (۵) مقایسه با آموزش حضوری، و (۶) راهبردهای مقابلهای. یافتهها نشان داد تدریس برخطِ پایدار به دلیل کاهش بازخورد عاطفی، بیثباتی فنی و افزایش کار هیجانی، استرس مدرسان را تشدید کرده است، هرچند همزمان برای زبانآموزان مضطربتر یا کممشارکتتر شکلهای تازهای از ایمنی روانشناختی فراهم شده است. مدرسان برای مدیریت فشارها از شیوههای آموزشی انطباقی، خودتنظیمی هیجانی و حمایت همتایان بهره گرفتند و الگوها در دو بافت ملی متفاوت بود. در مجموع، مطالعه بر پیچیدگی بومشناسی هیجانی تدریس زبان برخط و ضرورت رویکردهای حساس به فرهنگ و مورد حمایت نهادی برای آموزش زبان دیجیتال پایدار تأکید میکند.
چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی چالش های پیش روی دانشجو معلمان زبان انگلیسی در مقایسه با دانشجو معلمان غیر انگلیسی دانشگاه فرهنگیان در محیط یادگیری آنلاین انجام شد. داده های گروه های کانونی، بازتاب ها و مصاحبه ها با استفاده از تحلیل محتوا مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. چالشها در دو موضوع اصلی طبقهبندی شدند: (1) چالشهای مربوط به دستیابی به شرایط یادگیری آنلاین، و (2) چالشهای که شامل سازگاری و تنظیماتی بود که باید انجام میشد تا تجربه یادگیری آنلاین مؤثرتری حاصل شود. مقایسههای گروهی مسیرهای یادگیری متفاوتی را برای معلمان دانشآموز انگلیسی و غیرانگلیسی نشان داد که منجر به نابرابریهای آموزشی شد. همچنین نشان داده شد که دانشجو معلمان غیر انگلیسی از نابرابری جنسیتی رنج می برند. علاوه بر این، یافتهها همچنین نشان داد که دانشجو معلمان انگلیسی و دانشجو معلمان غیرانگلیسی به عنوان دو گروه اجتماعی با چالشهای جداگانه ناشی از منابع مختلف مواجه هستند. می توان نتیجه گرفت که دو گروه اجتماعی دو مسیر مجزا را طی می کنند. راههای ممکن برای حفظ عدالت اجتماعی از نظر جنسیت و برابری گروههای اجتماعی در آموزش آنلاین معلمان بر اساس مفهوم «شکاف دیجیتال» ارائه شده است.
چکیده دانشگاه فرهنگیان، متولی اصلی آموزش معلمان زبان انگلیسی، مسئول اجرای برنامه درسی این حوزه است. با این وجود، تحقیقات چندانی برای ارزیابی ساختارمند از میزان تحقق اهداف برنامههای درسی اجرا شده در این دانشگاه، بهویژه از منظر استادان، صورت نگرفته است. هدف اصلی این مقاله، ساخت و اعتباریابی یک ابزار بومی مبتنی بر نظریات موجود برای سنجش دیدگاه استادان نسبت به کیفیت اجرای برنامه درسی رشته آموزش زبان انگلیسی (در دانشگاه فرهنگیان) بود. مبنای نظری بر سه الگوی معتبر ارزیابی برنامه درسی، مدل تایلر (1983)، استافلبیم (2000)، و استیک (2011)، استوار شد و سه سازه اصلی، کیفیت تحقق اهداف آموزشی، شرایط و فرصتهای اجرایی، و آمادگی دانشجومعلمان برای ایفای نقش معلمی، تدوین شد. پرسشنامه اولیه با 33 گویه در قالب طیف لیکرت پنجدرجهای طراحی شد و سپس با نظر گرفتن ضرائب اعتبار صوری و محتوایی به 27 گویه تقلیل یافت. 55 تن از استادان هیأت علمی و مدعو گروه زبان انگلیسی دانشگاه فرهنگیان در سراسر کشور در گردآوری داده ها شرکت کردند. نتایج تحلیل عاملی تأییدی مرتبه دوم که با روش کمترین مربعات جزئی در محیط نرمافزار SmartPLS 4 انجام شد نشان داد که ساختار مفهومی ابزار از اعتبار سازهای مطلوبی برخوردار است و شاخصهای پایایی ترکیبی، AVE و بارهای عاملی در سطح قابل قبول قرار دارند. این ابزار میتواند برای ارزیابی برنامههای آموزش زبان انگلیسی در دانشگاه فرهنگیان و سایر مراکز آموزش عالی کشور مورد استفاده قرار گیرد و نتایج آن میتواند به سیاستگذاران آموزشی، طراحان برنامه درسی و مدیران دانشگاهی در بازنگری و ارتقای کیفیت برنامههای آموزش معلمان یاری رساند.
چکیده تدریس تأملی یکی از مهمترین متغیرهای مرتبط با معلمان در حوزه آموزش زبان انگلیسی به عنوان زبان خارجی است. با این حال، مطالعات مداخلهای که تأثیر دورههای آموزش معلم را بر تدریس تأملیِ خودگزارششده بررسی کرده باشند، تقریباً وجود ندارند. بر این اساس، پژوهش حاضر به بررسی تأثیر دو دوره آموزش معلم پرداخت: یکی شامل چهار مرحله فلسفه، اصول، نظریه و عمل، و دیگری مبتنی بر بازاندیشی انتقادی، بر تدریس تأملی معلمان زبان انگلیسی .
شرکتکنندگان این پژوهش شامل ۹۸ معلم زبان انگلیسی بودند که بر اساس روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند و به دو گروه آزمایشی و یک گروه کنترل تقسیم گردیدند. هر سه گروه در مرحله پیشآزمون، پرسشنامه تدریس تأملی (RTQ) را تکمیل کردند. گروه اول مداخلهای مبتنی بر چهار مرحله تأمل دریافت کرد و گروه دوم در معرض بازاندیشی انتقادی قرار گرفت، در حالی که گروه کنترل هیچگونه آموزش ویژهای در زمینه تدریس تأملی دریافت نکرد. با این حال، گروه کنترل در هشت جلسه گردهمایی معلمان شرکت داشت که در آنها اصول کلی آموزش مهارتها و مؤلفههای زبان مرور شد.
پس از اجرای دوره، هر سه گروه مجدداً پرسشنامه را به عنوان پسآزمون تکمیل کردند. نتایج تحلیل کوواریانس یکطرفه نشان داد که هر دو نوع مداخله تأثیر معناداری بر تدریس تأملی معلمان داشتهاند؛ با این تفاوت که بازاندیشی انتقادی به طور معناداری اثربخشتر بوده است.
بر اساس یافتهها، برنامههای آموزش معلم که با هدف ارتقای شیوههای تأملی طراحی میشوند، باید بر بازاندیشی انتقادی تأکید کرده و آن را بهصورت نظاممند در چارچوب اصلی خود ادغام کنند.
چکیده اگرچه یادگیری دیجیتال(DL) و یادگیری خودتنظیمگر (SRL) هر یک بهطور مستقل و گسترده مورد بررسی قرار گرفتهاند، اما ارتباط متقابل آنها، عوامل تعدیلگر، و اثرات ترکیبیشان بر یادگیری زبان دوم (L2) همچنان کمتر کاوش شده است. این فراترکیب با هدف پر کردن این خلأ، ۵۶ مطالعه تجربی با کیفیت بالا (N = 12,753) را که از طریق جستوجوی نظاممند در مجلات نمایهشده در JCR وScopus ، تحلیل کرد. با استفاده از تحلیل مضمون در نرمافزار NVivo 12 و چارچوب فراترکیب ساندلوفسکی و باروسو، پنج مضمون اصلی استخراج شد. نخست، محیطهای یادگیری دیجیتال غالباً با حمایت از خودمختاری، پایش، توجه و مسئولیتپذیری زبانآموز، یادگیری خودتنظیمگر را تقویت میکردند. دوم، تعاملات میان SRL و DL تحت تأثیر عوامل مرتبط با زبانآموز (انگیزش، خودکارآمدی، سواد دیجیتال و نگرشها) و شرایط آموزشی (داربستبندی، تعامل، درگیری یادگیرنده و شرایط تسهیلکننده) شکل میگرفتند. سوم، خودتنظیمیِ پشتیبانیشده با فناوری معمولاً شامل هدفگذاری، خودپایشی، خودارزیابی و مدیریت زمان و منابع بود، در حالی که راهبردهای اجتماعی کمترین میزان استفاده را داشتند. چهارم، خودتنظیمی مبتنی بر فناوری (TBSRL) بهطور پیوسته پیامدهای یادگیری زبان را بهبود میبخشید، بهویژه در حوزهی واژگان و نوشتار، و در چندین مداخله، تداوم دستاوردهای یادگیری نیز مشاهده شد. در نهایت، یادگیری دیجیتال مزایایی مانند افزایش انگیزش، شخصیسازی و کاهش اضطراب را فراهم میکرد، در حالی که نگرانیهایی همچون وابستگی بیش از حد به هوش مصنوعی، صداقت علمی و نیاز به میانجیگری انسانی نیز مطرح بود. این فراترکیب با ارائهی یک الگوی تلفیقی از یادگیری خودتنظیمی مبتنی بر فناوری در یادگیری زبان دوم، نشان میدهد که چگونه قابلیتهای محیطهای دیجیتال از طریق فرایندهای خودتنظیمی و تحت تأثیر عوامل یادگیرندهمحور و آموزشی بر پیامدهای یادگیری زبان اثر میگذارند. یافتهها همچنین تأکید میکنند که اثربخشی یادگیری زبان مبتنی بر فناوری و هوش مصنوعی، به دسترسی به ابزارهای دیجیتال، داربستبندی آموزشی مستمر و حمایت از تنظیم مشارکتی یادگیری وابسته است.
چکیده دانش واژگانی جزء اصلی توانش زبانی است، با این حال، بُعد شنیداری واژگان و همبستههای روانشناختی آن در بافتهای زبان انگلیسی به عنوان زبان خارجی (EFL) کمتر مورد بررسی قرار گرفته است. با پرداختن به این شکاف، این مطالعه بررسی کرد که آیا انگیزه زبان دوم (L2)، لذت از زبان خارجی (FLE) و ظرفیت خودتنظیمی در یادگیری واژگان زبانآموزان ایرانی EFL، دانش واژگان شنیداری (AVK) آنها را پیشبینی میکند یا خیر. در مجموع 122 دانشجوی کارشناسی زبان انگلیسی به عنوان زبان خارجی در دانشگاه حکیم سبزواری چهار ابزار را تکمیل کردند: پرسشنامه انگیزش (Taguchi و همکاران، 2009)، مقیاس لذت از زبان خارجی (Dewaele & MacIntyre، 2014)، مقیاس خودتنظیمی (Tseng و همکاران، 2006) و آزمون AVK (Taguchi و Kaya، 2019). رگرسیون چندگانه و تحلیل مسیر با استفاده از SPSS انجام شد. نتایج نشان داد که لذت و خودتنظیمی با AVK همبستگی معناداری دارند، در حالی که انگیزه زبان دوم همبستگی معناداری نداشت. در مدل رگرسیون، تنها خودتنظیمی به طور قابل توجهی AVK را پیشبینی کرد که نقش محوری ظرفیت خودتنظیمی زبانآموزان در توسعه واژگان شنیداری را برجسته میکند. تحلیل مسیر همچنین اثر غیرمستقیم قابل توجه لذت بر AVK را از طریق خودتنظیمی نشان داد، که نشان میدهد لذت، AVK را در درجه اول با افزایش رفتارهای خودتنظیمی زبانآموزان تسهیل میکند. این یافتهها بر اهمیت تقویت لذت و خودتنظیمی در مداخلات آموزشی با هدف بهبود AVK زبانآموزان EFL و به تبع آن، مهارت شنیداری آنها تأکید میکند.
چکیده فارغ از هیاهوی فعلی پیرامون هوش مصنوعی، همچنان نادانستههای بیشماری درباره نویدهای آن در آموزش زبان، به ویژه در بافتارهای کمبرخوردار از نظر فناوری وجود دارد. در همین راستا، مطالعه آمیخته حاضر به مقایسه تاثیر استفاده از باتهای گفتگوی مبتنی بر هوش مصنوعی با ارتباط همزمان رایانه-بستر بر بسندگی شفاهی و خودکارآمدی زبان آموزان ایرانی، میپردازد. بدین منظور، تعداد 60 زبانآموز با روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شده و بخش شفاهی آزمون آیلتس و پرسشنامه خودکارآمدی انگلیسی را به عنوان هم پیشآزمون و هم پسآزمون، با فاصله یک دوره آزمایشی شش هفتهای انجام دادند. در این دوره، گروه آزمایشی از بات پای به عنوان هممکالمهای استفاده کرد؛ در حالی که گروه دیگر میزان وقت مشابهی را صرف ارتباط همزمان رایانه-بستر با مدرس دوره کردند. نتایج آزمون تحلیل کوواریانس نشان داد که هوش مصنوعی به صورت معناداری خودکارآمدی گروه آزمایشی را افزایش داد. در خصوص بسندگی شفاهی، هرچند که تاثیر مثبتی دیده شد، اما این تفاوت صرفاً به صورت مرزی معنادار بود.. یافتههای کیفی نیز مؤید نگرش مثبت زبانآموزان نسبت به بات گفتگو، خصوصاً نسبت به "فرصتهای افزوده تمرین" بود. هرچند که دغدغههایی از قبیل "محدودیت در تعامل طبیعی" نیز بیان شد. از این یافتهها استنباط میشود که هوش مصنوعی ظرفیت جبران نسبی برخی از محدودیتها در آموزش زبان کمبرخوردار را دارا بوده و میتواند آموزش زبان انگلیسی را به سمت استانداردهای آموزش برابر و پایدار در سرتاسر جهان سوق دهد.
چکیده این مطالعه به بررسی تغییرات درزمانی نشانگرهای موضعگیری در مجلات سنجش زبان پرداخته است. بدین منظور، ۲۱۰۰ مقالهٔ پژوهشی منتشرشده از سال ۱۹۸۵ تا ۲۰۲۵ در چهار مجلهٔ برتر این حوزه مورد بررسی قرار گرفتند. برای بررسی تغییرات درزمانی، بازهٔ زمانی به چهار دوره (۱۹۸۵-۱۹۹۵؛ ۱۹۹۶-۲۰۰۵؛ ۲۰۰۶-۲۰۱۵؛ ۲۰۱۶-۲۰۲۵) تقسیم شد. از هر دهه، ۵۲۵ مقاله بهطور تصادفی از میان مجموعه مقالات واجد شرایط که معیارهای ورود به مطالعه را داشتند، انتخاب گردید. برای شناسایی نشانگرهای موضعگیری از چارچوب Hyland (2005a) استفاده شد. نرمافزار Wordsmith Tools (نسخهٔ ۶) به پژوهشگران در تحلیل نشانگرها یاری رساند. تمام تطابقهای خطهمایند متعاقباً بهصورت دستی بررسی شدند تا اطمینان حاصل شود که هر واحد واژگانی در بافت خاص خود بهعنوان نشانگر موضعگیری عمل میکند، پیش از آنکه شمارش شود. مشخص شد که نشانگرهای احتیاط (hedges) بیش از سایر مقولههای نشانگرهای موضعگیری به کار رفتهاند که حاکی از آن است که نویسندگان دانشگاهی تمایل دارند یافتههای خود را با محافظهکاری ارائه دهند. افزون بر این، به دلیل ماهیت عینی گفتمان دانشگاهی (بهویژه در گذشته)، نشانگرهای نگرشی کمتر از سایر مقولهها به کار رفتهاند. تحلیل نشان داد که استفاده از نشانگرهای موضعگیری بهطور کلی افزایش یافته است، بهطوری که نشانگرهای احتیاط از نظر تسلط نسبی کاهش یافتهاند، در حالی که اشاره به خود (self-mentions) بهطور نامتناسب در طول زمان افزایش داشته است. این مطالعه برای پژوهشگرانی که بهدنبال آشنایی با نشانگرهای موضعگیری رایج مورد استفادهٔ نویسندگان حرفهای انگلیسیزبان بهعنوان یک زبان خارجی و مدرسان هستند، برای زبانآموزان جهت آشنایی با نشانگرهای موضعگیری شناساییشده در این پژوهش، و برای تدوینگران مواد آموزشی به منظور طراحی محتوای آموزشی در زمینهٔ نگارش استاندارد مقالات پژوهشی، کاربردهایی دارد.
چکیده چکیدهها در مقالات مختلف به عنوان انگیزهدهنده هایی تلقی میشوند که خوانندگان یک مقاله را به خواندن کل مقاله ترغیب میکنند. اگرچه چکیدهها به عنوان قسمت مهمی از مقالات در نظر گرفته میشوند، اما تحقیقات کمی در خصوص گونههای کلامی در آنها و بویژه چکیده مقالات آموزش زبان انگلیسی به عنوان زبان خارجی انجام شده است. بر این اساس هدف از این پژوهش آن بود تا به بررسی گونه کلام و حرکت در چکیده ها در پایاننامه ها و رسالههای رشته آموزش زبان انگلیسی در دانشگاه علامه طباطبائی از سال 1367-1394 بپردازد. بر این اساس تعداد 300 چکیده از پایاننامههای دوره کارشناسی ارشد رشته آموزش زبان انگلیسی بر اساس مدل هایلند (2000) مورد بررسی قرار گرفت. براساس نتایج به دست آمده، در بازه زمانی 1367 تا 1377 بیشترین گونههای حرکتی مربوط به هدف، روششناسی و یافته ها بوده است. حال آنکه در دو بازه زمانی 1378 تا 1388 و 1389 تا 1394 گونه کلامی هدف بیشترین میزان فراوانی و مقدمه و نتیجهگیری کمترین فراوانی را داشته است. نتایج به دست آمده همچنین نشان داد که الگوی گونه کلامی از هدف – روش شناسی – یافته ها به مقدمه – هدف – روش شناسی - یافته ها – نتیجه گیری تغییر کرده است. این پژوهش در برگیرنده پیشنهادهای آموزشی برای آموزش نگارش آکادمیک بر اساس مدلهای به دست آمده میباشد.
چکیده پژوهش حاضر اهداف یادگیری ارائه شده در کتابهای درسی جدید ملی آموزش زبان انگلیسی ایران تحت عنوان «مجموعه پراسپکت و ویژن» را بررسی و آنها را با اهداف ذکرشده در کتب منتشر شده در سطح بینالملل تحت عنوان «فور کرنرز» مقایسه کردهاست. بدین منظور، الگوی طبقه بندی تجدیدنظرشده اهداف یادگیری بلوم به عنوان چهارچوب نظری تحلیلی مورد استفاده قرار گرفت تا به وارسی تکالیف و فعالیتهای کتابهای مذکور با استفاده از یک الگوی کدگزاری محققساخته مبتنی بر طبقه بندی بلوم پرداخته و میزان نمایاندن مهارتهای تفکر مرحله پایین (LOTS) (بهخاطرآوردن، درککردن و بکاربستن) و مهارتهای تفکر مرحله بالا (HOTS) (بررسیکردن، ارزیابیکردن و خلقکردن) را بررسی نماید. پایایی ارزیاب الگوی طراحی شده فوق به منظور حصول اطمینان از صحت فرآیند پژوهش، مورد آزمایش قرار گرفت. نتایج حاصل از آزمون آماری مجذور کای این موضوع را که مجموعه فور کرنرز در بهکارگیری مهارتهای تفکر مرحله پایین و مهارتهای تفکر مرحله بالا به طور معناداری بیشتر و بالاتر از مجموعه پراسپکت و ویژن قراردارد، آشکارساخت. علاوهبراین، در حالی که مجموعه پراسپکت و ویژن نگرشی نامتوازن میان مهارتهای تفکر مرحله پایین و مهارتهای تفکر مرحله بالا نمایان ساخت، مجموعه فور کرنرز نشاندهنده توزیعی کمابیش متوازن در تکالیف و فعالیتها بود. یافتههای این پژوهش، دبیران آموزش زبان انگلیسی را از سطح شناختی کتابها آگاه میسازد و افزودن مطالب تکمیلی در مواقع نیاز را به آنان توصیه میکند. افزون بر این، نتایج بر اهمیت بازنگری میزان بار شناختی مجموعه پراسپکت و ویژن اشاره میکند.
چکیده کسب مهارت نوشتن علمی هدف مهمی است که دانشجویان رشته زبان انگلیسی (به عنوان زبان دوم یا خارجی) سعی در تحقق آن دارند. علی رغم بررسی گسترده نوشتار دانشجویان رشته زبان انگلیسی (به عنوان زبان دوم) در مطالعات گذشته، در خصوص بررسی نشانههای ارزشیابی در متون استدلالی دانشجویانی که انگلیسی را به عنوان زبان خارجی فرا می گیرند، هنوز مطالعات کافی صورت نگرفته است. مطالعه حاضر، مقالات (انشاء های) استدلالی (15 مورد) دانشجویان کرد زبان ایرانی رشته زبان انگلیسی در مقطع کارشناسی ارشد را در چارچوب نظریه ارزشیابی بررسی کرد. هدف این تحقیق در مرحله اول، بررسی چگونگی کاربرد ابزارهای ارزشیابی در مقالات دانشجویان رشته زبان انگلیسی با پیشینه زبانی کردی بود، و در مرحله دوم، بررسی کاربرد نظریه ارزشیابی در تصحیح مقالات استدلالی بود. جهت نیل به اهداف تحقیق، از یک مقیاس اصلاح شده برای تصحیح مقالات و همچنین نظریه ارزیابی استفاده شد. نتایج کمی نشان داد که در مقالات با نمره بالا (قوی)، در مقایسه با مقالات با نمره پایین (ضعیف)، نشانههای نگرشی بیشتر و علائم تک صدایی کمتری استفاده شده بود. از نظر کیفی، مقالات قوی، نشانههای نگرشی را به صورت اسمی و در مواقعی در حالت پسزمینه ای به کار بردند. در مقابل، مقالات ضعیف این نشانهها را به صورت پیش زمینه ای مورد استفاده قرار دادند. در خصوص رابطه نویسنده و خواننده، بر خلاف مقالات با نمره بالا، مقالات ضعیف کمتر به دیگر دیدگاهها و نظرات جایگزین توجه می کردند. یافته ها همچنین نشان داد که مقالات قوی در خصوص تحت تاثیر قرار دادن خواننده از نظر نگرشی و انتقال پیام اخلاقی موفق بودند. سر انجام این که، با توجه به نتایج، نظریه ارزشیابی میتواند به عنوان مقیاسی در ارزیابی متون استدلالی مورد استفاده قرار گیرد.
چکیده با در نظر گرفتن این اصل که ایجاد رابطه دوستانه میان معلم و دانشجویان میتواند محیط یادگیری مناسبی را فراهم کند (هارن، 2006) و با توجه به اینکه رابطه دوستانه معلم میتواند انگیزه یادگیری را در دانشجویان بالا ببرد (ولز و کانو،2008)، این پژوهش به دنبال بررسی رابطه بین آنچه زبانآموزان ایرانی از رابطه دوستانه معلم برداشت میکنند و تمایل آنها به برقراری ارتباط بود. بدین منظور، ابتدا پرسشنامهای جهت اندازهگیری تمایل به برقراری ارتباط مخصوص محیطهایی که در آن زبان انگلیسی به عنوان زبان خارجی تدریس میشود طراحی، اجرای آزمایشی، و اعتبارسنجی شد. پس از حصول اطمینان از اعتبار آن، این پرسشنامه بر روی 90 زبانآموز سطح متوسط اجرا شد. در مرحله دوم از شرکتکنندگان خواسته شد تا پرسشنامههای رابطه دوستانه کلامی (گورهام، 1998) و غیر کلامی (مککروسکی و همکاران، 1996) را تکمیل کنند. یافتههای این پژوهش مشخص کرد که تمایل زبانآموزان به برقراری ارتباط برروی 7 عامل استوار است که یکی از آنها رابطه دوستانه معلم میباشد. همچنین تحلیلهای دیگر نشان داد که بین هر دو نوع رابطه دوستانه (کلامی و غیر کلامی) و تمایل زبانآموزان به برقراری ارتباط رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. میتوان نتیجه گرفت که رفتار دوستانه معلم یکی از اجزای اصلی و تشکیل دهنده مفهوم تمایل زبانآموزان به برقراری ارتباط میباشد و این تمایل میتواند از طریق رفتار دوستانه معلم در کلاس درس بیشتر شود. این یافتهها میتوانند معلمان زبان و نیز استادان تربیت معلم زبان انگلیسی را یاری رسانند.
چکیده امروزه زبان و فرهنگ به عنوان عناصر تشکیل دهنده یکدیگر در نظر گرفته میشوند. بنابراین کتابهای آموزش زبان انگلیسی بایستی مولفههای فرهنگی را در برگیرند و توانش بینفرهنگی را ارتقا دهند. با وجود این، تصمیمات دقیق باید با توجه به محتوای فرهنگ در منابع آموزشی و راههای ارائه فرهنگ اتخاذ گردد. در این تحقیق، تلاش شده است که الگوهای نمود فرهنگی و تعاملات بینفرهنگی در کتابهای اینترچنج (به عنوان مجموعه کتابهای آموزش زبان انگلیسی برای فراگیران زبان انگلیسی به عنوان زبان خارجی در ایران) تحلیل شود. این تحقیق با استفاده از تحلیل محتوا و تصاویر و با توجه به ملیت˓ جنسیت˓ نژاد، به چگونگی نمود فرهنگهای مختلف در کتابهای اینترچنج 1 ، اینترچنج 2 و اینترچنج 3 ، و وجود و عدم وجود تبعیض و نابرابری پرداخته است. تحلیل کمی و کیفی دادهها مشخص نمود که گروه مردان (مذکر) سفید پوست به لحاظ فراوانی در هر سه کتاب غالب میباشند و در قالب مدل کچرو (1985)، هر سه حلقه درونی˓ بیرونی و گسترنده دارای نمود فرهنگی میباشند؛ لیکن نمود ملیتی حلقه گسترنده و فرهنگ آمریکایی از حلقه درونی وجه غالب میباشد. علاوه بر این˓ گرچه در این کتابها ارائه تعاملات بینفرهنگی در سطوح مختلف مد نظر بوده، لیکن تعاملات به طور عمده محدود به مولفههای سطوح ظاهری فرهنگ زبان مقصد (انگلیسی) بوده است و غالب بودن فراوانی مردان سفید پوست و فرهنگ ایالات متحده آمریکا حاکی از نابرابری در نژاد و جنسیت و پرداختن برجنبههای ظاهری (فیزیکی) فرهنگ در این کتابها می باشد. عدم توجه کافی به سطوح آمیزشی فرهنگ و جنبههای عمیقتر بینفرهنگی (بازتابهای انتقادی فرهنگ) در این کتابها، حاکی از نیاز به بحثهای سازنده درباره تعاملات فرهنگی توسط مدرسان زبان انگلیسی برای تکمیل محتوی این مواد درسی است.
چکیده محبوبیت تلفیق فناوری در آموزش زبان و تأثیر اساسی آن در روند یادگیری زبان کاملا تأیید شده است در حالی که انتظار می رود انگیزه زبان آموزان و توانایی زبان جامع آنها در یک محیط یادگیری زبان با کمک کامپیوتر (CALL) بهبود یابد. بنابراین ، این مقاله با هدف بررسی دقیق انگیزه یادگیری زبان انگلیسی یادگیرندگان EFL ایرانی و نگرش آنها در یک محیط یادگیری زبان با کمک کامپیوترانجام شد. یک صد و بیست شرکت کننده سطح متوسط EFL از دو موسسه خصوصی آموزش زبان انگلیسی در اصفهان ، ایران شرکت کردند. آنها به دو گروه مساوی تقسیم شدند. یک گروه آزمایش (EG) و یک گروه کنترل (CG). سپس پیش آزمون پرسشنامه انگیزه برای بررسی انگیزه شرکت کنندگان در ابتدای آموزش انجام شد. به عنوان درمان (آموزش)، به زبان آموزان EG از طریق آموزش مبتنی بر CALL و به زبان آموزان CG به طور سنتی آموزش داده شد. پس از آموزش، پس آزمون انگیزه و پرسشنامه نگرش اجرا شد. نتایج پرسشنامه انگیزه نشان داد که آموزش مبتنی بر CALL انگیزه زبان آموزان ایرانی EFL را به طور فزآینده ای بهبود می بخشد. علاوه بر این، نتایج پرسشنامه 20 سوالی نگرش نشان داد که دانشجویان نسبت به استفاده از آموزش های مبتنی بر CALL نگرش مثبتی دارند. با توجه به یافته ها، تعدادی نتیجه گیری به دست می آید و پیامدهای مختلفی ارائه می شود.